- از ابتدای خلقت دنیا به جای صلح همواره جنگ بوده سر ماجرای صلح!
- غرق نگاه مست تو ام عشق ناگزیر غرق نگاه مست تو دست مرا بگیر
- آشی نخوردم و دهنم سوخت از غمش دنیا همیشه جُور به لب های بسته کرد
- دف زنان در نفس باد صبا می پیچد عشق در نی لبک خاطره ها می پیچد
- شب های اشک بار و پریشان دیگری ست حالا که نیستی شب و باران دیگری ست
- ایل ما در لحظه های عزلت خود جان سپرد از همان روزی که دل را دست زلف ارزان سپرد
- مغز و زبان تنها ترین رویای قصاب است چاقوی تیز و خون همه دنیای قصاب است
- چاقوی تیز و خون همه دنیای قصاب است مغز و زبان رویایی از شب های قصاب است
- لب های تو آوازه ی آواز بنان است گیسوی تو چون رود ارس نرم روان است
- هر چشم به در دوخته ، باید که بسوزد چون جنگل دل سوخته باید که بسوزد


دل من خواست که حیران تو باشم ، چه کنم ؟
شاعر بی سر و سامان تو باشم چه کنم؟
دل من خواست که مجنون نگاهت بشوم
عاشق چشم غزلخوان تو باشم چه کنم؟
دوست دارم که پریشان بکنی مویت را
دوست دارم که پریشان تو باشم چه کنم؟
دوست دارم که گلی از تو بچینم ، ای کاش
زائر قمصر کاشان تو باشم چه کنم؟
بنشینی و دم از کشف حجابت بزنی
دوست دارم که رضاخان تو باشم چه کنم؟
کافر هرچه خدا باشم و مستی بکنم
دوست دارم که مسلمان تو باشم چه کنم؟
امیر نقدی لنگرودی نوشته شده در شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۶ساعت
18:38 توسط امیر نقدی لنگرودی | وبلاگ شخصی امیر نقدی لنگرودی ...
گرچه پیوند دلم با خاطراتت پاره شد
قلب من با رفتنت در کوچه ها آواره شد
قسمتت ، زیبایی باغی پر از " رنگین کمان "
سهم قلب من ، دلی از جنس سنگ خاره شد
دست بر می داری از دلواپسی ، فهمیده ام ؛
که نباید عاشق چشمان آتش پاره شد
عاشقی رسم قشنگی بود از روز الست
با همه نامهربانی می شود همواره شد
فاصله می گیری از من این چه رسم عاشقی ست
از همین " بودن نبودن ها " دلم بیچاره شد
امیر نقدی لنگرودی نوشته شده در شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ساعت
11:10 توسط امیر نقدی لنگرودی | وبلاگ شخصی امیر نقدی لنگرودی ...
نگاه ِخسته ات را لحظه ی دیدار می بوسم
و دست ِلحظه ها راکه از غمت سرشار، می بوسم
تمام خاطراتی را که بعد از سال ها دوری
به روی غصه هایم می شود آوار ... می بوسم
در این تنهایی ِ بی رحم و ... از تصویر تو ِ لبریز
سکوت ِعشق را ، در قاب ِ بر دیوار ... می بوسم
چه حزن انگیز می آیی ... و از هُرم نفس هایت
مسیر اشک هایت را شبی غم بار .... می بوسم
اگرچه دوری و غم های تو شیرین نخواهد بود
لب ِاین شوکر وبلاگ شخصی امیر نقدی لنگرودی ...
ای خاطرات ِ غم زده از ردّ ِ پای من !
باران گرفته باز و ابری... هوای من
آشوب کرده است دل و دین شهر را
معشوقه ی خیالی این روز های من
"یک دست جام باده و یک دست " غصه هام
وقتی به تو نمی رسد اینک صدای من
"یوسف " نبوده ام که عزیزت شوم ، ولی
ای کاش دیده بود "زلیخا" ، وفای من
گیسو ی تو بهانه ی این عاشقانه ها
وقتی که باد کرده پریشان برای من
"یک عمر می توان سخن از زلف یار گفت "*
این غُصه ه وبلاگ شخصی امیر نقدی لنگرودی ...


