
آشوب کرده است دل و دین شهر را
معشوقه ی خیالی این روز های من
امیر نقدی لنگرودی
نوشته شده در چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶ساعت 9:20 توسط امیر نقدی لنگرودی |
برچسب: نویسنده: یاسین زارعی تاريخ: شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 23:38
دل من خواست که حیران تو باشم ، چه کنم ؟
شاعر بی سر و سامان تو باشم چه کنم؟
دل من خواست که مجنون نگاهت بشوم
عاشق چشم غزلخوان تو باشم چه کنم؟
دوست دارم که پریشان بکنی مویت را
دوست دارم که پریشان تو باشم چه کنم؟
دوست دارم که گلی از تو بچینم ، ای کاش
زائر قمصر کاشان تو باشم چه کنم؟
بنشینی و دم از کشف حجابت بزنی
دوست دارم که رضاخان تو باشم چه کنم؟
کافر هرچه خدا باشم و مستی بکنم
دوست دارم که مسلمان تو باشم چه کنم؟
امیر نقدی لنگرودی نوشته شده در شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۶ساعت
18:38 توسط امیر نقدی لنگرودی |
برچسب: نویسنده: یاسین زارعی تاريخ: شنبه 22 مهر 1396 ساعت: 22:21
گرچه پیوند دلم با خاطراتت پاره شد
قلب من با رفتنت در کوچه ها آواره شد
قسمتت ، زیبایی باغی پر از " رنگین کمان "
سهم قلب من ، دلی از جنس سنگ خاره شد
دست بر می داری از دلواپسی ، فهمیده ام ؛
که نباید عاشق چشمان آتش پاره شد
عاشقی رسم قشنگی بود از روز الست
با همه نامهربانی می شود همواره شد
فاصله می گیری از من این چه رسم عاشقی ست
از همین " بودن نبودن ها " دلم بیچاره شد
امیر نقدی لنگرودی نوشته شده در شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ساعت
11:10 توسط امیر نقدی لنگرودی |
برچسب: خاطراتت, نویسنده: یاسین زارعی تاريخ: شنبه 22 مهر 1396 ساعت: 22:21
نگاه ِخسته ات را لحظه ی دیدار می بوسم
و دست ِلحظه ها راکه از غمت سرشار، می بوسم
تمام خاطراتی را که بعد از سال ها دوری
به روی غصه هایم می شود آوار ... می بوسم
در این تنهایی ِ بی رحم و ... از تصویر تو ِ لبریز
سکوت ِعشق را ، در قاب ِ بر دیوار ... می بوسم
چه حزن انگیز می آیی ... و از هُرم نفس هایت
مسیر اشک هایت را شبی غم بار .... می بوسم
اگرچه دوری و غم های تو شیرین نخواهد بود
لب ِاین شوکر
برچسب: نویسنده: یاسین زارعی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 13:26
ای خاطرات ِ غم زده از ردّ ِ پای من !
باران گرفته باز و ابری... هوای من
آشوب کرده است دل و دین شهر را
معشوقه ی خیالی این روز های من
"یک دست جام باده و یک دست " غصه هام
وقتی به تو نمی رسد اینک صدای من
"یوسف " نبوده ام که عزیزت شوم ، ولی
ای کاش دیده بود "زلیخا" ، وفای من
گیسو ی تو بهانه ی این عاشقانه ها
وقتی که باد کرده پریشان برای من
"یک عمر می توان سخن از زلف یار گفت "*
این غُصه ه